مرجع فایل - قابل ویرایش )
تعداد صفحه : 39
سوگنامه رستم و سهراب ده آواره و بدنشان رستم استهمه جاي جنگست ميدان اويهمه جنگ با شير و نر اژدهاستمي و جام و بويا گل و ميگسار که از روز شاديش بهره غم استبيابان و کوهست بستان اويکجا اژدها از کفش نارهاستنکردست بخشش ورا کردگار. «اندوه رستم در خوان چهارم سفر مازندران» سهراب و افسانهي او در سراسر زندگاني رستم -که خود سراسر بخش داستاني شاهنامه است- مانند شعله يا شرارهي کوتاه است که دمي ميافروزد و بتندي خاموش ميشود. با اين همه سوگنامه سهراب، برخلاف پندار گروهي کسان، يکي از درخشانترين نقاط زندگاني درخشان رستم است، و نيز از پرشکوهترين و ژرفترين تراژديهاي شاهنامه. فردوسي خود اين سوگنامه را با اندوهي انديشمندانه آغاز ميکند: اگر مرگ دادست بيداد چيستاز اين راز جان تو آگاه نيست ز داد اين همه بانگ و فرياد چيست؟بدين پرده اندر، ترا راه نيست. و جاي به جاي، در سراسر داستان، به داوري مينشيند و گاهي گناه را از سرنوشت ميداند و زماني از بيخردي و آز و نياز آدمي. انگيزهي آغاز اين رزم چيست؟ آيا سرچشمهي بنياني آن در حيله و دشمني افراسياب با ايران است و همچنان که گشتاسب، اسفنديار فرزند خود را از سر بدنهادي به نزد رستم ميفرستد تا خود سود جويد، او نيز جنگافروزي است که ميخواهد از ميانه سود برد و برندهي آخرين باشد؟ آيا سبب راستين، ناآزمودگي و جاهجويي و بيخردي سهراب است؟ اگر علت، هر يک از اينها، يا همهي اينهاست، چرا رستم به فرمان سرنوشت يا ترفندهاي دشمن ديرين تن در ميدهد و اين چنين نابخردانه از آشکار ساختن نام خويش خودداري ميکند؟ آيا ميتوانيم رستم را لجوجي بيخرد بدانيم که ندانسته ابزار دست تقديري است که تعيينکنندهي آن دشمنان ايرانند؟ براستي شگفتآور است کردار رستم و بسيار بيپيشينه. آيا داوري ما دربارهي
قسمتی از محتوی متن پروژه میباشد که به صورت نمونه ، بعد از پرداخت آنلاین در فروشگاه فایل آنی فایل را دانلود نمایید .
« پرداخت آنلاین و دانلود در قسمت پایین »
![]()