مرجع فایل - قابل ویرایش )
تعداد صفحه : 59
حرفهايي به جاي مقدمه: «.. من از آدمهايي نيستم كه وقتي مي بينم سريكنفر به سنگ مي خورد و مي شكند، ديگر نتيجه بگيريم كه نبايد بطرف سنگ رفت. من تا سرخودم نشكند، معني سنگ را نمي فهمم. مي خواهم بگويم كه حتي از خواندن نيما هم، من شعرهاي بد خيلي زياد گفته ام.بهر حال يك وقتي شعر مي گفتم، همينطور غريزي در من مي جوشيد.روزي دو سه تا : توي آشپزخانه ،پشت چرخ، خياطي، خلاصه همينطور مي گفتم چون همينطور ديوان بود كه پشت سرديوان مي خواندم وپر مي شدم وچون پر مي شدم وبهر حال استعداد كي هم داشتم ،ناچار بايد يكجوري پس مي دادم. من هنوز ساخته نشده بودم، زبان و شكل خودم را و دنيا فكري خودم را پيدا نكرده بودم. توي محيط كوچك وتنگي بودم كه اسمش را مي گذاريم زندگي خانوادگي. بعد يكمرتبه از تمام آن حرفها خالي شدم.محيط خودم را عوض كردم «ديوان» و «عصيان » درواقع دست و پا زدني مايوسانه د رميان دو مرحله زندگيست. آخرين نفس زد نها پيش از يكنوع رهايي است. آدم به مرحله تفكر مي رسد. درجواني احساسات ريشه هاي سستي دارند، فقط جذبه شان بيشتر است. من به دنيا اطرافم به اشيا اطرافم وآدمهاي اطرافم وخطوط اصلي اين دنيا نگاه كردم، آنرا كشف كردم ووقتي خواستم بگويمش ديدم كلمه لازم دارم. اگر مي ترسيدم مي مردم اما نترسيدم كلمه ها را وارد كردم. به من چه كه اين كلمه هنوز شاعرانه نشده است. جان كه دارد. شاعرانه اش مي كنيم. كلمه ها كه وارد شدند ، درنتيجه احتياج به تغيير و دستكاري در وزن داشت.اگر اين احتياج طبيعتا پيش نمي آمد. تاثيرنيما نميتوانست كار بكند. او را راهنماي من بود اما من سازنده خودم بودم. غير از نيما خيلي ها مرا افسون كردند مثلا شاملو او از لحاظ سليقه هاي شعري واحساسات من ،نزديكترين شاعر است. اين خاصيت را در زبان فارسي
قسمتی از محتوی متن پروژه میباشد که به صورت نمونه ، بعد از پرداخت آنلاین در فروشگاه فایل آنی فایل را دانلود نمایید .
« پرداخت آنلاین و دانلود در قسمت پایین »
![]()