مرجع فایل - قابل ویرایش )
تعداد صفحه : 103
پيدايش و پويش تاريخي جريان روشنفکري ايران با موانست و مخالطت با مدرنيته پديدار شده است. از اين جهت ايران نسبت به ساير حوزههاي فرهنگي، خاصه اروپاي غربي در موقعيتي استثنايي قرار ندارد، اما نکته مهم اين است که روشنفکري ايران نسبت به ديگران خيلي دير از طريق ناصواب به روزگار مدرن ورود پيدا کرد . اگر روشنفکري ايراني را محصول موانست بخشي از جامعه ايران با تجربه مدرنيته بدانيم، آنگاه از نظر تاريخي سرآغاز توجه برخي از ايرانيان (افرادي از طبقهي حاکم، نخبگان و افرادي که به هر دليل سر و کاري با اروپاي غربي يا روسيه داشتند) به لوازم تمدن غربي و شيوهي زندگي اجتماعي و سياسي غربيان در بررسي تاريخي روشنفکري ايراني، مهم شمرده خواهد شد . جريان روشنفکري ايران در فاصله نزديک به دو سده اخير، مراحل و مراتبي را پذيرا شد و صور گوناگوني به خود گرفت. بطور مقدماتي حيات روشنفکري ايران را ميتوان به سه دوره تقسيم کرد. از نظر تاريخي، دوره اول جريان روشنفکري ايران را روشنفکري ليبرال و شبهليبرال ميتوان نامگذاري کرد. در مرتبه بعد و در جريان غلبه رويکردهاي ايدئولوژيک، دور جديدي از روشنفکري سامان يافت که بيش از هر چيز متأثر از گرايشهاي ايدئولوژيک، خصوصاَ وجوه ايدئولوژيکي مارکسيسم (لنينيسم، استالينيسم، مائوئيسم) بود. در اين دوره جريانهاي راست و اسلامي هم به شدت از ادبيات ضدامپرياليستي متأثر شدند. سومين صورت تاريخي روشنفکري ايران، از اواخر دهه ۶۰، رفتهرفته شکل گرفت. در اين دوره، بيش از هر دوره ديگري، با انديشه تجدد (مدرنيته) آشنا شديم و روشنفکران آرمان نظام اجتماعي مدرن را دنبال نمودند. البته پرواضح است که جريان روشنفکري ايران را با تکيه بر ملاکهاي ديگري چون مسأله سازماندهي سياسي و يا صور پيکار سياسي و نسبتي که با قدرت برقرار ميکنند، ميتوان مورد بررسي قرار داد و به دستهبنديهاي ديگري نيز دست يافت. اما آنچه در اين گفتار دنبال خواهد شد نه ارايه بحثي آکادميک و مورخانه بلکه بيان پويش تاريخي روشنفکري ايران است براي بدست دادن