مرجع فایل - قابل ویرایش )
تعداد صفحه : 2
نقد اسطورهاي از يك ديدگاه ادبي صرف و به دور از تاثرات ناشي از افكار و آراي روانكاوان و مردمشناسان معاصر غربي، اسطوره يكي ازاولين و ابتداييترين قالبهاي ادبي است. در طول تاريخ نيز، جدا از شكلهاي اوليه و اصلي اين گونه ادبي، از بسياري ازقهرمانان اسطورهاي، به صورت تلميح و يا در اشكال مشابه، در آثار ادبي ديگر، استفادههاي فراوان شده است. گاه نيز پيرنگو ساختار برخي اسطورهها در داستانهاي دوران بعد، مورد استفاده قرار گرفته است. در قرن معاصر، ابتدا فرويد براي يافتن پشتوانهاي تاريخي در تثبيت نظريه «همهسكسانگاري» خود، به اسطوره «اوديپشاه» استناد كرد و نام گرايش سركوفته جنسي مربوط به آن را «عقده اوديپ» نهاد. «فرويد اعتقاد داشت كه اساس اسطورهاوديپ، وابسته به وضعيت كلي خويشاوندي است. وي در روياهاي بيماران جديد خود، موازنههايي براي آن يافت، و كشفكرد كه اين عقده، در قلب بسياري از آثار ادبي، در تكاپوست!2» به فاصله كوتاهي، يونگ، با مطرح ساختن «ضمير ناخودآگاه جمعي» و «چهرمانهاي ازلي (آركه تيپها) كه از قديمالايام، درميان نوع بشر، مشترك بوده است، باعث انقلابي بزرگ در ادبيات، نقد ادبي و ساير رشتههاي علوم انساني مرتبط با آن شد. مردمشناسان و جامعهشناساني چون «فريزر» يا «كاسيرر»، به ابعاد ديگري از اين موضوع پرداختند; و نويسندگان بسياري،تحت تاثير اين نظريهها و كشفيات، به آفرينش آثاري با جنبههاي اسطورهاي پرداختند. درنتيجه، نقدي جديد به نام «نقداسطورهاي» مطرح شد و پا گرفت. منتقدان اين مكتب، همچون پيشينيان خود، ديگر اسطوره را صرفا يك گونه ابتدايي و باستاني ادبي، يا همچون يك جريانتقويتكننده و غنابخشنده به ادبيات، تلقي نميكردند، «بلكه» به عنوان زهداني به حساب ميآوردند كه تمام ادبيات از آنبارور ميشود3-»براساس نظريههاي يونگ در اين باره ــ كه از محورهاي اساسي نقد اسطورهاي به شمار ميآيد ــ اساطير «درواقع