مرجع فایل - قابل ویرایش )
تعداد صفحه : 5
مقایسه شاهنشاه نامه با شاهنامه فردوسی شاهنامه فردوسی تنها یکی از شاهنامههای بی شماری است که در درازای هزاره گذشته سروده و یا نگاشته شدهاند. پیش از او مسعودی مروزی و دقیقی بخت خود را در سرودن شاهنامه آزموده بودند. پس از او نیز کسانی چون اسدی طوسی (گرشاسپ نامه؛ سرگذشت گرشاسپ یل، شاه-پهلوان اوستائی)، عطایی رازی (برزونامه؛ سرگذشت پسر سهراب و خاندان رستم و زال) و ایرانشاه ابی الخیر (كوشنامه؛ سرگذشت کوش پیل دندان برادرزاده ضحاک) را سرودهاند. همچنین اسکندر نامه نظامی گنجوی را نیز باید از این دست بشمار آورد. از آن گذشته داستانهای پهلوانی بسیاری نیز در دنباله روی از شاهنامه نگاشته شدهاند که یا به بخشهای بیرون از چارچوب آن پرداختهاند و یا داستانهای آنرا پی گرفته اند، مانند: زراتشت نامه (زرتشت اسپیدمان)، داراب نامه (دارای دارایان، داریوش سوم هخامنشی)، بهمن نامه (پسر اسفندیار، اردشیر دوم هخامنشی)، سوسن نامه (خنیاگر تورانی که با برزو به ایران میآید)، شهریارنامه (پسر برزو، نوه سهراب)، بانوگشسب نامه (دختر رستم)، فرامرزنامه (پسر رستم)، جهانگيرنامه (پسر رستم)، آذربرزین نامه (پسر فرامرز، نوه رستم) و ...این روند شاهنامه سرائی با برافتادن سامانیان غزنویان و حتا با آمدن مغولان نیز پایان نمیپذیرد. شاهنامه چنان در اندیشه و جان و روان ایرانیان درتنیده شده بود که تا به همین روزگار ما، هرکه در پی زنده ساختن کیستی ایرانی بوده است، دست بیاری به سوی فردوسی و شاهنامه اش درازکرده است. حمد الله مستوفی بروزگار ایلخانیان نه تنها ظفرنامه را در دنباله روی از فردوسی میسراید، که خود نخستین کسی است که دست به بازنویسی شاهنامه و پیراستن آن از بیتهای بیگانه زده است. گفتنی است که او در دیباچه "ظفرنامه" خود از دست تباهیهایی که در شاهنامه رفته است، فریاد بر میدارد. داوری او در باره جایگاه فردوسی و شاهنامه در زبان پارسی گویاتر از هر سخنی